تبليغاتX
نامه هایی برای هیچ کس
اولین ماهی که اومدم اینجا٬ به اتفاق فامیل خونه یکی از دوستان دعوت شدیم. بعد از شام٬ مادر بزرگ اون خانواده که تقریباً ۸۵ سال سن داشت٬ از من که تازه از ایران اومده بودم پرسید: شنیدم تو ایران خیلی گرونی شده٬ می گن تخم مرغ شده دونه ای ۵ تومن!!! حالا من که چند سال پیش تو روزنامه خونده بودم٬ "یه پیرزن در زمان تبدیل شوروی به روسیه تو بیهوشی و کُما بوده٬ بعد از اینکه خوب می شه و میره خرید و می فهمه قیمت تخم مرغ تو این مدت ۱۰ برابر شده٬ همونجا سکته می کنه و در جا می میره! " خنده کنان مونده بودم که باید جواب این بنده خدا رو چی بدم؟!!
 
از اونجایی که دروغ هم نمی شد گفت دل رو زدم به دریا و گفتم: والا یه خورده گرونتر از اینکه شما گفتین٬ شده دونه ای ۷۵ تومان٬ یه خورده چشاش گرد شد ولی به حمدالله اون شب بخیر گذشت! گرچه نمی دونم اگه بهش بگم الان شده دونه ای ۹۰ تومان چی پیش میاد؟!

اینهم یه جک up to date شده مرتبطه٬ که اگه تکراری هم بود به روم نیارین٬ چون احتمالاً خودم بهتون گفتم....
  
 می گن یه مرغه٬ به یه مرغ دیگه می گه: عزیزم٬ تو چرا دیگه تخم نمی ذاری؟  مرغ دومی در حالی که "ایش ایش" می کرده و عشوه میومده٬ جواب می ده: آخه شوهرم می گه٬ تخم مرغ دونه ای ۹۰ تومان ارزش نداره بخاطرش٬ هیکلت رو خراب کنی! 

حالا ارزش داره یا نداره؟ شما بگید!!

پی نوشت: اینترنتم بعد از برف و بوران سنگین هفته پیش قطع شده و شدم مثل یه آدم دست و پا بسته! (۱۹ فوریه)

پ. ن ۲: بعد از سه هفته دربدری بالاخره اینترنت وصل شد (۲۷ فوریه )

+ نوشته شده توسط در Thu 8 Feb 2007 و ساعت 10:30 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جای همتون خالی٬ هوا شده ۲۰ درجه زیر صفر٬ باد که میزنه می شه ۳۰ درجه زیر صفر!

هوای شهر شما هر چقدر هم که سرد باشه٬ به سردی اینجا که نیست٬ هست؟ بنویسین٬ شاید هوای این وبلاگ یه خورده گرمتر شه!

پی نوشت: حتی اگه دمای شهرتون٬ ۲۰ درجه بالای صفر هم هست بنویسین تا بعد به یه نتیجه گیری خوب برسیم.

پ.ن ۲: اینجا یه وبلاگ کاملا مدنی است و دمکراسی کامل در آن حکمفرماست! چون وقتی شرایط جوی (همه جا غیر از اینجا) عادی باشه٬ درباره همه چیز صحبت می شه الا هوا٬ خب البته تو همه جای دنیا همه  سر صحبت رو اول٬ با هوا باز می کنن دیگه نه با درب بازکن٬......اُکِی؟ 

+ نوشته شده توسط در Mon 5 Feb 2007 و ساعت 7:7 AM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برای اولین بار  بعد از هفت ماه ونیم٬ دلم واسه ایران تنگ شد. می پرسین چرا؟
بخاطر دیدن این کلیپ!
اینجا رو کلیک کنین. 

در ضمن خوشحالم که بالاخره٬ تصویری از ایران یا تهران٬ واسه نشون دادن به این آمریکایی ها پیدا کردم. وقتی یکی از دوستام برای مصاحبه های کاری به شرکتهای مختلف اینجا رفته بود٬ می دونین بهش چی گفته بودن؟!! گفته بودن مگه تو ایران ساختمون بلند هم وجود داره؟!!! (این بنده خدا٬ مهندس طراح و ناظر تو این زمینه هاست.)

اصلا می دونین تصویر ذهنیشون از ایران چیه؟! صدها هزار نفر آدم بیکار یه جا وایستادن و دارن به صحبتهای شیخی گوش می کنن که انگشت دست راستش رو هی تکون می ده و اینجوری مردم رو رهنمود می کنه که چیکار کنن!! این یعنی کل کشور ایران در نظر آمریکایی ها! ( اینجا رو یواش بخونین:حالا بماند که همچین بی ربط هم فکر نمی کنن و باید قبول کنیم که مقصر هم خودمون بودیم٬ ولی آخه وقتی اینجا هستی قضیه فرق می کنه)٬ آدم لجش می گیره از این همه تک بعدی به یه کشور نگاه کردن.

بگذریم٬ یه خط بیشتر نمی خواستم بنویسم٬ فقط از همین جا خواهش می کنم اگه کلیپ دیگری سراغ دارین به من معرفی کنید یا اگه می تونین (مخصوصا تو این روزها) بسازید و برام بفرستید٬ اوضاع خیلی نگران کننده است٬ تو ایران همه تو بی خبری هستند و آمریکایی ها رو هم نمی شناسند که تا یه زمانی خیلی صبور و بعد از یه زمانی آدمهای فوق العاده جدی هستند! واقعیت هم هیچ ربطی به شجاعت٬ ترس٬ ساده انگاری و چیزای دیگه نداره٬ واقعیت٬ واقعیته.
 

+ نوشته شده توسط در Thu 1 Feb 2007 و ساعت 11:58 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از دوستام٬ سه چهار ماه پیش موردی رو واسم توضیح داد که خیلی جالب و جدید بود: مکانی در اینترنت به اسم "زندگی دوم" یا "Second Life" ٬ (در ضمن از همین الان گفته باشم که اول من گفتم ها! بعداً نگین نگفتی!)

اصل ماجرا از اینجا شروع می شه که یه شرکت تو سانفرانسیسکو٬ در سال ۲۰۰۳ فضائی رو در اینترنت تعریف می کنه که دقیقاً مثل کره زمین می مونه. زمین٬ دریا٬ آسمون و هر چیزی که در کره زمین هست٬ در اونجا هم

وجود داره و شما می تونی با پرداخت حداقل ماهیانه ۶ دلار و تبدیل اون به واحد پول اون فضا که " لیندن " نامیده می شه٬ زمین بخری یا بفروشی٬ با هر طرح دلخواهی تو زمینت خونه٬ فروشگاه٬ کلاب٬ کازینو یا هر

محلی که دوست داری بسازی٬ یه آدم دقیقا با ظاهر شبیه خودت خلق کنی٬ هر جور که دوست داری لباس واسش بخری و تنش کنی٬(چون اول لُخته!)٬ با قدم زدن یا پرواز کردن این طرف و اون طرف بری٬ محیطت رو

محصور کنی تا کسی نتونه واردش بشه یا حتی از روش عبور کنه٬ با ساکنان این دنیای مجازی٬ واقعی که " آواتار " نامیده می شن حرف بزنی٬ نزدیکشون بشی یا حرفهاشون رو گوش کنی٬ ازشون بخوای که باهات

برقصن و خلاصه هر اتفاقی که در این دنیا می تونه اتفاق بیفته٬ اون جا هم امکان پذیره. جالب اینجاست٬ زمینی رو که می خری روزبه روز گرونتر می شه و می تونی بعد از چند مدت چند برابر بفروشی و به دلارهای واقعی

 تبدیل کنی٬ یا یه قواره زمین بزرگ بخری٬ تفکیک کنی و بعدا بفروشی! این مالکیت ها رو می تونی در دنیای واقعی به ثبت برسونی. حتی اداره مالیات که قدرتمندترین سازمان در آمریکاست٬ داره تلاش می کنه قانوناً٬

به این درآمدها مالیات ببنده٬ چون روزانه تا چهار میلیون دلار معامله انجام می شه و آخرین مبلغ معامله ۲۰۰ هزار دلار برای خرید زمین بوده که یه نفر پرداخت کرده!

 قضیه تا اونجا پیش رفته که خیلی از شرکتهای بزرگ٬ مثل تویوتا٬ در این فضا شعبه هایی باز کرده اند تا مشتری بتونه محصول یا اتومبیل مورد علاقه اش رو طراحی یا رنگ کنه و اونها هم مدل های جدیدِ سالهای بعد رو٬ بر اساس سلیقه غالبِ مردم٬ طراحی و تولید کنن. در ضمن "رویترز " هم یه دفتر خبری مجازی رو در اونجا اداره می کنه.  

آخرین خبری که انگیزه من واسه نوشتن این مطالب شد٬ رو "بی بی سی" چند ساعت قبل نوشته بود مبنی بر اینکه که دولت سوئد٬ به عنوان اولین کشور می خواد اونجا یه سفارت خانه راه بندازه! البته این سفارت خانه   

گذرنامه و ویزا صادر نمی کنه٬ ولی کاربران اون فضا که قریب به سه میلیون نفر هستند و روز به روز بیشتر می شوند رو٬ برای دریافت گذرنامه و ویزا در دنیای واقعی راهنمایی می کنه. این خبر رو اینجا می تونین بخونین.

در ضمن این رو هم از اول بگم که این یه بازی نیست٬ واقعا یه زندگیه دومه٬ اما حواستون باشه که زندگی در این فضای مجازی٬ به شــــــــــدٌت اعتیاد آوره٬ اگه خدایی نکرده رفتین و معتاد شدین٬ نگین رِفیق ناباب باعث این قضیه شد و پدر مادراتون نفرینم کنن!

اینکه از داخل ایران هم می شه داخل این فضا شد یا نه رو هم نمی دونم (بخاطر سرعت پایین اینترنت). حالا  اگه می خواین وارد زندگی دومتون بشین٬ اینجا رو کلیک کنین.

 

 

+ نوشته شده توسط در Tue 30 Jan 2007 و ساعت 4:0 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

     دیروز که رفتم down town ٬ دو تا مجله از داخل این صندوق هایی که مجلات و روزنامه های مجانی دارن٬برداشتم. تو مسیرِ جاهایی که باید می رفتم٬ اولی رو شروع کردم به خوندن و دنبال آگهیِ شرکتهای مورد نظرم گشتن و دومی رو هم تا کردم و رو به خودم نگه داشتم. 
  بعد از چند دقیقه دیدم٬ بعضی از مردم و بخصوص خانومها٬ بد جوری دارن کنجکاوانه و با چشم های گرد شده به من نگاه می کنن٬ اول توجهی نکردم٬ ولی بعد دیدم تعداد نگاهها خیلی داره بی سابقه! می شه٬ خوب من هم مثل بقیه آدمهای اینجا که همین جوری لبخند می زنن٬ یه خورده چاشنی لبخند رو به چهره ام اضافه کردم٬ سرم رو بالاتر گرفتم٬ سینه ام رو جلوتر دادم و شروع کردم در طول مسیر به لبخند آدمها٬ پاسخ دادن و رد شدن.
   بعد از یه ربع که از این حالت " عصا قورت دادگی " خسته شدم٬ یه کم فکر کردم و دیدم٬ صورتم و موهام که همون حالت همیشگیه٬ لباس هام هم همینطور٬ به مجلات که نگاه کردم٬ دیدم چشتون روز بد نبینه( یا شاید هم این یه مورد رو ببینه)٬ که پشت مجله دوم یه عکس نیمه س.ک.سی چاپ شده که از شانس من٬ قسمت نیمه اش را رو به خودم گرفتم و قسمت س.ک.سیش را رو به مردم! و همین شده دلیل اصلی این همه لبخند!!

     بعد از اینکه مجله رو کامل تا کردم٬ لبخندم به خنده تبدیل شده بود و حالا بقیه بودن که هاج و واج به خنده من٬ لبخند پاسخ می دادن! 
 خداییش بعد از داشتن این همه احساس خوب خوش تیپی٬ می گین باید چیکار می کردم غیر از این کار؟!! 

+ نوشته شده توسط در Sat 27 Jan 2007 و ساعت 5:0 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
من دیگه خسته شدم٬ بس که چشـام بارونیه       پس دلم تا کی فضـــــــای٬ غصـــــــه رو مهمونیه
من دیگه بســــه بـــرام٬ تحمــل ایـــن همه غم       قصد جنــــــــــگ بی ثمر٬ برای هر زیـــــــاد و کم
وقتی فایده ای نداره٬ غصه خوردن واسه چــی       واسه عشقای تو خالی٬ ساده مردن واسه چی
نمی خوام چـــوب حراجی رو٬ به قلبـــــم بزنـم       نمی خوام گنـــاه بی عشقـــــــی٬ بیفته گردنم
نمی خوام دربــــدرِ٬ پیچ و خم این جــــاده شم      واسه آتیــــــش همه٬ یه هیزم آمـــــــــــاده شم
یا یه موجـــــــود کم و خالی پر افــــــــــاده شم       وایسا دنیا وایسا دنیـا٬ من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن٬ اما کی خوبه این وسط      بد و خوبش به شمـــا٬ ما که رسیـــــدیم ته خط
قربونت برم خـــــــدا٬ چقدر غریبــــــــی رو زمین      آره دنیــــــا ما نخواستیم٬ دل و با خـــــودت نبین
نمی خوام دربــــدرِ٬ پیچ و خم این جــــاده شم      واسه آتیــــــش همه٬ یه هیزم آمــــــــــــاده شم
یا یه موجـــــــود کم و خالی پر افــــــــــاده شم       وایسا دنیا وایسا دنیـا٬ من می خوام پیاده شم

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد      اون بلیـــــط شانس دائم٬ بگو قسمت کی شــد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست      این همه طلسم و ورد٬ جای خوش دعا کجاست

نمی خوام دربــــدرِ٬ پیچ و خم این جــــاده شم       واسه آتیــــــش همه٬ یه هیزم آمـــــــــــاده شم
یا یه موجـــــــود کم و خالی پر افــــــــــاده شم       وایسا دنیا وایسا دنیـا٬ من می خوام پیاده شم

نمی خوام دربــــدرِ٬  دربــــدرِ٬  دربــــدرِ ..............

این شعر آهنگ " وایسا دنیا"  آخرین کاست رضا صادقی بود. اگه تا حالا نشنیدین اینجا رو کلیک کنین٬ بعد هم شعر رو دوباره بخونین. واقعاً شاهکاره!

+ نوشته شده توسط در Mon 22 Jan 2007 و ساعت 6:20 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
Zbody>