تبليغاتX
نامه هایی برای هیچ کس
آن روز با تو بودم٬


          امروز بی تو ام٬


                  آن روز که با تو بودم ٬


                                      بی تو بودم٬


                                             امروز که بی تو ام٬


                                                                با تو ام........

 

مأخذ: یادم نیست! 

+ نوشته شده توسط در Tue 15 May 2007 و ساعت 11:37 AM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

بعد از مراسم عقد٬ یه نفر به مادر یه عروس:

" فکر نمی کنید مهریه دخترتون یه خورده کم بود؟! "

مادر عروس خطاب به یه نفر:

" یعنی شما فکر می کنید٬ یه جلد کلام الله مجید کمه؟! مگه ما از قرآن هم چیزی باارزش تر داریم؟!! "


ظرفیت آدمها چقدر با هم متفاوته٬ مگه نه؟!!! 

این ماجرا واقعی ست.

 

 

+ نوشته شده توسط در Fri 4 May 2007 و ساعت 11:40 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

" " مرحوم طالقانی دو تا جمله گفته که من اونها رو از تو دل آدمها کشیدم بیرون و هر چند وقت یه بار بهش فکر می کنم.

اول انقلاب به ایشان گفته اند٬ نظرتان راجع به حجاب چیست؟
گفته: " یه نفر آمد٬ یک شبه و به زور می خواست چادر از سر خانومها بردارد٬ بعد از سی سال (از دوران رضا شاه تا اول انقلاب) هنوز نتوانسته٬ ما هم نمی توانیم به زور و یه شبه٬ چادر سر خانومها کنیم ".
خیلی از خانومها با شنیدن این حرف٬ در اون دوران محجبه شدند.

دوم هم اینکه می گفته:" اسلام با سرمایه داری مخالف نیست٬ اسلام با سرمایه مازاد بر نیاز٬ مخالف است٬ مثلا اگر داشتن طلا یا فرش یا هر چیز گرانبهای اضافی دیگری که در خانه دارید٬ باعث نگرانی و تشویش ذهنی شما می شود که نکند یک وقت دزد آنها را سرقت کند٬ با این روش به وجود خودتان لطمه می زنید و اسلام با این مخالف است. "

عجب اسلام خوبی داشتیم تا قبل از اینکه سیاسی بشه ها٬ یا اینکه این مرحوم  خوب بوده و تفسیر خیلی خوبی از اسلام داشته.

اصلا نمی خوام اینجا سیاسی بشه٬ فقط خواستم از خوبی یه انسان گفته باشم٬ فقط همین." "


جملات بالا رو قبلا نوشته و در بایگانی گذاشته بودم برای روز مبادا. امروز اون روز مبادا نبود و چیزهای دیگه ای رو می خواستم بنویسم ولی ظاهرا نشد. 

تا نیم ساعت پیش می خواستم بنویسم یه عزیزی به من نصیحت می کرد و می گفت:" همیشه به گونه ای زندگی کن که انگار تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نیستی! اینجوری علاوه بر درست فکر و عمل کردن٬ از تک تک لحظات عمرت هم لذت می بری و خوشحال خواهی بود. "
حالا من می خواستم به بقیه بگم همیشه طوری زندگی کنید که انگار تا یک ماه دیگر می خواهید بروید به ایران٬ در این حالت با تک تک سلولهای بدنتان٬ عشق به وطن را با شور و شعف لمس خواهید کرد. گفتم که٬ اینها بخشی از افکارم تا نیم ساعت پیش بود.

تا اینکه عکس ها و فیلمهای مبارزه با بدحجابی و اینهمه بی احترامی به مادران و خواهرانی که بهشت را در زیر پایشان گسترانیده اند٬ را دیدم و آن عشق و شور و شعف یکساله اخیر٬ به یکباره برایم تبدیل به اندوه و افسردگی و نفرت از این همه پلیدی شد. همه آن امید و آرزوها درباره بهبود وضع مملکت و وظیفه ای که من می توانم لااقل در محدوده رشته کاریم٬ در انتقال بخشی از تکنولوژی کارهای عمرانی و ساختمانی به مملکتم بر عهده گیرم٬ همه و همه برایم دلسرد و مایوس کننده گردید و این جمله را که می رفت تا به فراموشی بسپارم دوباره برایم تداعی شد که٬ ایران درست شدنی نیست تا زمانی که ما در بدیهیات گیر کرده ایم و امید بستن اشتباهی محض است. 

ولی باز با خودم می گویم٬ مگر نه اینست که آدمی تنها با امید زنده است و مملکت را هم مگر قرار است کسانی به غیر از من و شما بسازیم!

نمی دانم! باید فکر کنم تا دچار پراکنده گویی یا متهم به بیرون گود بودن و نظر دادن نشوم! شما هم کمک کنید به انسجام این افکار پریشان من ... 
بعد هم حتما مطلب "فاطمه٬ دیگر فاطمه نیست" را در پیوند روزانه بخوانید. 

+ نوشته شده توسط در Mon 30 Apr 2007 و ساعت 2:41 AM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
Zbody>