
مجسمه مسیح در ریو
به دعوت پسر دایی عزیز که چند سالیست در برزیل زندگی می کنه٬ به سائوپائولو برزیل رفتیم. سائو٬ دومین شهر بزرگ دنیا بعد از مکزیکو سیتی ست. گرچه الان اونجا بهاره و سه روز اولی که ما اونجا بودیم٬ مدام باران بارید ولی روزهای آخر فوق العاده گرم و تابستانی بود. مهمترین شهرهای برزیل سائوپائولو٬ ریودوژانیرو و برزیلیا هستند. برزیلیا مرکز سیاسی٬ سائو مرکز اقتصادی و ریو از نظر توریستی معروف هستند.
ساحل کوپاکابانا (نمای جنوبی )
در سائو٬ جز رستوران های خیلی عالی و محله های مسکونی ثروتمندان که مراقبت از اون خونه ها و آدمهای داخلش٬ چیزی از فیلمهای گانگستری کم ندارد و یک موزه با نقاشی های نقاشان معروف٬ چیز قابل توجه دیگری ندیدم. اکثر مردم برزیل٬ آدمهای فوق العاده خونگرم و خوبی هستند٬ با همه به غیر از آرزانتینی ها خوب هستند٬ اون هم بخاطر کَل کَلی که از سالهای پیش سر بهتر بازی کردن مارادونا یا پله با هم دارند.
طلوع آفتاب در ریو
یک گیاه جالب در پای مجسمه مسیح
این خطوط سیاه و سفید مظهر ریو دو ژانیرو هستند
بحث امنیت مهمترین مسئله در برزیل و بخصوص ریودوژانیرو بود. درب ورودی اکثر ساختمانهای آپارتمانی در مناطق گران قیمت سائوپائولو مثل طلافروشیها٬ شامل دو در بود که پس از ورود تا زمانی که درب اول قفل نشود٬ درب دوم باز نمی شد. در این مدت زمان هم نگهبانی٬ در اتاق بسیار شیک نگهبانی اش٬ از پشت یک شیشه دودی ضد گلوله افراد را شناسایی می کرد. این سیستم شامل درب گاراژها هم می شد. در مناطقی هم که ساختمانها ویلایی بود٬ یا دیوارها خیلی بلند بودند یا چند رشته سیم برق دار (مثل سیم خاردار) در بالای دیوارها نصب شده بود. وقتی از داخل چنین ساختمانهایی کسی بیرون می یاد٬ مثل فیلمهای گانگستری٬ اول چهار٬ پنج تا محافظ اول تقریبا خیابان رو می بندند٬ بعد آقایان با ماشین های ضد گلوله شان خارج می شوند. دوربین فیلمبرداری هم در اطراف همه خونه ها نصب شده بود.
ساحل کوپاکابانا (نمای شمالی )
یک نکته قابل توجه در برزیل٬ نزدیکی غیر قابل تصور ِ مناطق مسکونی ثروتمندان و فقرا یا گروههای گانگستری در کنار هم است. در ایران چیزی به اسم بالای شهر و پائین شهر داریم ولی در برزیل٬ چنین چیزی فقط فاصله دو خیابان با یکدیگه ست. در ریو تقریبا همه جا خطرناکه٬ در همین ساحل کوپاکابانا که می بینید٬ در هر لحظه این امکان وجود داره که حتی یه پسر بچه ده دوازده ساله جلوی شما ظاهر بشه و هر چی که دارید اعم از کیف پول٬ ساعت و یا دوربین شما را بگیره٬ به این ترتیب که از زیر پیراهن یا جیب شلوارش چیزی شبیه کلت کمری به شما نشان می ده که شما نمی تونید ریسک کنید که این انگشتشه یا اسلحه! و عاقلانه ترین حالت هم اینه که هر چی دارید بهش بدهید٬ موردی پیش آمده که طرف خواسته با عجله ساعتش رو در بیاره که چون دزده فکر کرده می خواد مقاومت کنه٬ سریع شلیک کرده و طرف را کشته! بنابراین بهترین حالت اینه که چیزی همراهتان نبرید٬ حتی ترجیحا دوربین٬ کاری که من ریسکش رو به جان خریدم.
نمای نزدیک ساحل
پلیس هایی که آنجا هستند هم با دزدها همدست هستند٬ بارها اتفاق افتاده که پلیس موردی را دیده ولی رویش را برگردانده که مثلا من چیزی ندیدم. جالب اینکه چندین بار اتفاق افتاده که دزدها دنبال پلیس کرده اند و پلیس ها هم که به شدت می ترسند٬ فرار را بر قرار ترجیح داده اند.
یک بار هم پارسال در سائو٬ یک قاچاقچی معروف درخواستی داشته که توجهی نکرده اند٬ موقعی که با یک هلی کوپتر از یک زندان به زندان دیگری منتقلش می کرده اند٬ جلوی دوربینهای تلویزیونی با یک چشمک به افرادش علامت داده٬ روز بعد چنان پلیس کشی تو شهر راه افتاده که تا دو روز حتی یه پرنده هم تو شهر به اون شلوغی پر نمی زده٬ چون قاچاقچی ها شهر را قُرق کرده بودند و فقط پلیس می کشتند.

پ.ن : علی الحساب الباقی عکس ها را در پیوند روزانه ببینید٬ تا بعد ببینیم خدا چه می خواد.
