تبليغاتX
نامه هایی برای هیچ کس
         
          
                                    
                         

               اینجا یک وبلاگ ِ " از هر دری سُخنی ست! " همیشه که نباید خیلی جدی بود!
           اگه تکراری هم بود یا باعث ناراحتی کسی شد٬ دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید٬
                                       شادی شما٬ من را خوشحال خواهد کرد٬
                                                    دیگه همین دیگه....
                                     

۱)  یک لر برای چند روز میره توی هتل٬ یک روز می بینن توی دستشوئی داره یک نفر خارجی رو میزنه٬ میان می گیرنش ازش میپرسن قضیه چیه؟ چرا این بدبخت را میزنی؟ لره می گه اینجا یک چشمه اویی بیده (توالت فرنگی ) که مو هر روز ازش او میخوردُم٬ این بی پدر و مادر امروز اومده توش ریده!


۲) دو نفر داشتن می رفتن مکه که سنگهای یکیشون تموم می شه٬ اون یکی می گه: کم نیار! فحش بده!


۳) طرف به پسرش می گه: پسرم٬ هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود٬ شاگرد اول کلاسشون بود؟
پسرش جواب می ده : پدرجان٬ هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود٬ امپراتور بود؟!


۴) طرف قبل مرگش وصیت می کنه٬ می گه: من نماز ِ قضا ندارم٬ فقط به اندازه چهل سال واسم وضو بگیرید!


۵) لوطی ترین اس ام اس سال: چروک لباتیم! بخند تا فنا شیم!


۶) تهرانیه داشت واسه ابادانیه لاف می زده که من یه سگ دارم٬ وقتی می خواد بیاد تو خونه در می زنه. آبادانیه می گه : ولک مگه کلید نداره؟


۷) دستت رو ببر تو موهات٬ حالا یکیشون رو بگیر٬ فکر کردی اینو با صدتا دنیا عوض می کنم؟کور خوندی؟... از خدا می خوام موخوره بگیری٬ همشون بریزه!


۸)جیگرم٬ نفسم٬ همسرم٬ همدستم٬ همپام٬ همدلم درد می کنه. دکتر خوب سراغ نداری؟


۹) غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت میکنه!!


۱۰) به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!


۱۱) به خوش غیرت میگن: چی شد که ایدز گرفتی؟ میگه: از توالت فرنگی! میگن: آدم که از توالت   فرنگی ایدز نمیگیره. میگه: آخه نفر قبلی هنوز بلند نشده بود.



۱۲) غضنفر می ره توالت آفتابه رو می شکنه یکی می گه چرا آفتابه رو شکوندی؟ می گه: ایلده واسه من فیگور می گیره پدر سگ!!


۱۳) غضنفر میره تو خیابون می بینه نوشته: سیو همان سیب است... میگه: دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود!!!


۱۴) غضنفر از تاکـسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده میگه من که چیزی نگفتم. غضنفر می گه بعدا که می گی!


۱۵) غضنفر با دوست دخترش رفته بوده بیرون یه دفعه می خوره زمین واسه این که کم نیاره٬ می گه: حرکتو حال کردی!


۱۶) غضنفر میره تو صف نونوایی، شاطره میگه: نون تا اینجا بیشتر نمی‌رسه، بقیه برن. غضنفر میگه: ببخشید میشه جمع‌تر وایسین نون به ما هم برسه!


۱۷) به لره میگن: محبوبترین تیم فوتبالی که دوست داری چیه ؟ میگه: قربون جدش آسید میلان

۱۸) غضنفر میره خیاطی میگه: با این پارچه برام یه کت و شلوار بدوز، فردا نیام بگی سوزنم شکست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا پدرسگ نمیخواد بدوزی، پارچه رو بده.


۱۹) غضنفر میشه رئیس فدراسیون شطرنج، دو تا قانون جدید میذاره:
یکـ: اسب نمی‌تونه فیل رو بزنه
دو: خر هم بازی


۲۰) غضنفر میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون 
رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. غضنفر هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شکمش،
میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میکنم!


۲۱) یه روز یه غضنفر از یه پسره می‌پرسه بچه کجایی؟ میگه بچه امام حسین. غضنفر میزنه زیر گریه و پسره رو بغل می‌کنه میگه علی اصغر چه بزرگ شدی!


۲۲) غضنفر تو قرعه‌کشی بانک ماکسیما برنده میشه. روزی که می‌خواستن تحویلش بدن میگه اینو آبی کنین من فردا میام می‌برمش. میگن بابا این نقره‌ایه، بهترین رنگه، آبیش کنیم؟
میگه آره. من فقط آبی تحویل می‌گیرم. خلاصه فرداش میاد و ماشین رو آبی شده تحویلش
میدن. میگه به به. ببینید.... حالا شد مثل نیسان!


۲۳) به غضنفر میگن تو روز چند تا نون میخوری ؟! میگه: 2 تا سنگک, 5 تا لواش , 5تا تافتون...میگن ایول پس تو بربری نمیخوری ؟ غضنفر میگه: پس فکر کردی اینارو لای چی میزارم میخورم !!!


۲۴) غضنفر زنگ میزنه آژانس انرژی اتمی میگه البرادعیه؟یارو میگه آره. غضنفر میگه تو اگه دکتری پس چرا تو آژانس کار می کنی؟!

۲۵) غضنفر میره پمپ بنزین. یارو به غضنفر میگه آقا سوپر بزنم یا معمولی غضنفر میگه: معمولی بزن خانواده تو ماشین نشسته


۲۶) غضنفر مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش (این چه بی مزه بود نه؟!)


۲۷) غضنفر میگفت عجیبه !! میگن بهش چی عجیبه ؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !!! میگن خوب این کجاش عجیبه ؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده٬ ریده رو من.!!!!

۲۸) به رشتیه می گن بچه کجایی؟ می گه: مگه رشت چشه؟


۲۹) به ترکه می گن: چرا اسم یکی از خیابونای تهران رو گذاشتن (ولی عصر)؟ می گه: اخه صبح که می ری اونجا خبری نیست ظهر که می ری اونجا خبری نیست ووووووووووووولی عصر!


۳۰) يه مرد 80 ساله ميره پيش دكترش برای چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نميده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر ميداره و ميره توی جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می گيره و ..... بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روی زمين!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا"٬ منظور منم همين بود!

                      

                                             انالله و انا علیه راجعون...

                              نویسنده این وبلاگ٬ کشته و مرده شماست!

 

  منابع: هزار جا!                                   

+ نوشته شده توسط در Wed 19 Dec 2007 و ساعت 10:20 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
                

به مناسبتِ جشن ِ پایانِ کار ِ شیفتِ شبِ همسر٬ (خسته شدم از این همه  اِ  گذاشتن! ) از پریشب تا دیشب چهار تا فیلم دیدیم٬ اولی رو با یکی از cousin ها تو سینما دیدیم که اسمش بود "  I AM A LEGEND " تیکه هایی از اون رو حتما تو همین لینک سبز ببینید.

پر هیجان ترین٬ ترسناک ترین و عمیق ترین فیلمی که من تابحال توی عمرم دیده ام! که اگه بحث رودربایستی و از این حرفها نبود برای موارد اول و دومش٬ من و همسر دهها بار از سینما بیرون زده بودیم٬ در عین حال که می خواستم ببینم بالاخره چی می شه! فیلم جریان ورود یک ویروس به شهر شلوغ نیویورک در سال ۲۰۰۹ هست که خالی از سکنه می شه! حتما حتما در سینما ببینید٬ البته اگه ناراحتی قلبی ندارین! این فیلم تازه دو روزه که اکران شده و همون طور که تلویزیون هم مدام داره ازش می گه٬ قطعا فروش خیلی بالایی هم خواهد داشت.

فیلم دوم هم به اسم " The Bourne Ultimatum " راجع به کثافت کاریهای CIA بود٬ واقعا فیلم جالبه و همون طور که در لینکش هم می بینید٬ ‌BLOCKBUSTER تازه آورده. 

آمّــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!! فیلم سوم راجع به خانومی بود که به الکل معتاد شده بود و این قضیه زندگی خانوادگیش رو تهدید می کرد٬ بعد از فیلم به این نتیجه رسیدیم که اعتیاد من به اینترنت هم٬ به نوعی مشکلات خاص خودش رو برای ما ایجاد کرده و از شما چه پنهون قرار شده من کلاً از روزی نیم ساعت بیشتر پای اینترنت نشینم که کار به بستری شدن و باقی قضایا نکشه٬ راه حلش رو هم این گذاشتم که جلوم یه ساعت کوک کنم که بعد از نیم ساعت از خواب اینترنتی بیدار شم٬ شِلمان تو بانزی رو یادتون هست؟!!

                

 

 

  

+ نوشته شده توسط در Mon 17 Dec 2007 و ساعت 1:33 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در این یک ماه اخیر بعد از اومدن از برزیل این اتفاقات برایم خاطره انگیز شد و از اونجایی که به نظر من٬ در زندگی هرکس٬ فقط روزهایی باارزش هستند که خاطرش باقی بمونه٬ بقول بقیه وبلاگ نویس ها فقط می نویسم تا یادم نره!


۱) به مهمونی ِ هالوین ِ یکی از اقوام دعوت شدیم که خیلی بهم خوش گذشت٬ می تونم بگم اون پنج٬ شش ساعتی که اونجا بودیم٬ بهترین زمانی بود که از زمان اومدن به امریکا داشتم٬ همسر رفته بود یه لباس واسم گرفته بود که منو شبیه این آقا کرده بود٬ بعد از اینکه همه کلی از پوشیدن این لباس ِ من تعریف کردند و پشیمون از اینکه چرا خودشون به فکرشون نرسیده بود که این لباس رو بپوشند٬ تازه من اون موقع فهمیدم غُرغُرزدن به همسر٬ چه کار بدیه! راستی حالا اگه می خواین بدونین این آقای هیو هِفنِر چیکاره هست٬ برید اینجا!



۲) مدتیست که از شبی سه٬ چهار و یا نهایتا پنج ساعت بیشتر نمی خوابم٬ می خوام به توصیه یک نجار که ایندفعه در ایران بهم اینها رو گفت عمل کنم:" آدمها اگه واسه انجام کارهاشون٬ صبح ساعت پنج بیدار شن٬ طلا بدست می یارن٬ ساعت هفت صبح نقره و در ساعت نه صبح حتی مس هم بهشون نمی دن! دارم تلاش می کنم ببینم می تونم طلا بدست بیارم.

 
در ضمن تقریبا دو هفته ست که همسر رو روزی چند دقیقه بیشتر نمی بینم٬ ساعت کاریش شده از شش غروب تا هفت صبح٬ خودش با گریه می گه: من فکر کنم اگه بمیرم٬ راحتتر زندگی می کنم تا الان!
 صبح ها وقتی به خونه می رسه من از خونه بیرون رفتم٬ غروب ها هم که من دارم از در خونه وارد می شم و می گم سلام٬ ایشون داره خارج می شه و می گه " خداحافظ "! و این داستان تا چند روز دیگه ادامه داره...! درسته که می گن٬ زندگی مشترک در امریکا به یک " hi " و یک " bye " وصله!

 اینا رو این وسط نوشتم چون نمی خوام هیچ وقت با یک چهره گرفته از این وبلاگ خارج شوید٬ به هر حال روزهای سخت و طاقت فرسائی رو داریم پشت سر می گذاریم. (قابل توجه کسانی که فکر می کنند در امریکا همه آدمها٬ فقط دنبال تفریح و خوشی هستند و پول هم که به دلار ریخته!! ) 



۳) اینا رو هم هرچی با خودم کلنجار رفتم که ننویسم٬ نشد که نشد! ترسم از این بود که جنبه پُز داشته باشه که خودم ازش متنفرم٬ آخرش آب پاکی رو روی دست خودم ریختم که اصلا پُز! وقتی خودم هر وقت بهش فک می کنم (به فکر برای چیزهای بیهوده می گن فک!)٬  حسابی شارژ می شم٬ شاید با نوشتن اون باعث بشم آدرنالین خون بقیه هم بالا بره٬ اون هم از  راه سالم٬ اون وقت احساس می کنم یه کار مثبت واسه خواننده هام انجام دادم. حالا اصل مطلب:


دو هفته پیش رفتیم کنسرت اندی٬ شهرام شب پره و لیلا فروهر که تو شیکاگو برگزار شد٬ جای همتون خالی٬ خوش گذشت. حدود سیصد٬ چهارصد نفر اومده بودند٬ نمی دونم چی شد که بعد از چند دقیقه که اندی داشت می خوند٬ با سر یه اشاره به من که تقریبا گوشه سن وایستاده بودم کرد و یه شیشه آب که دستش بود رو واسم پرت کرد٬ من هم از این حرکت اندی٬ کلی ذوق زده شدم٬ بعد از اون هم لیلا اومد که واسه خودش می خوند و تقریبا همه بخاطر اینکه یک سوم ِ شصت و پنج دلارشون حیف نشه٬ یه ذره به خودشون تکون تکون می دادن٬ بعد هم شهرام اومد که بنده خدا٬ بقول خودش رفته بود به یاد جوونیهاش موتورش رو بلند کنه٬ کمرش گرفته بود و با کمک دو سه نفر٬ به حالت نشسته و غوز اومد بالای سن.


آهنگ های شهرام و اندی رو واقعا دوست دارم٬ بخصوص اینکه می دونم هر دوشون آدمهای خیلی خوبی هم هستند٬ وقتی شهرام داشت یه آهنگ رو می خوند که اسم همسر هم توی اون آهنگ بود٬ با دست به همسر اشاره کردم٬ همون وسط آهنگ شهرام شب پره گفت جدی؟ اسمش همینه؟! من هم با اشاره سر تائید کردم. گفت بیاد بالا٬ همسر هم که با کلی خجالت و با اصرار من٬ به بالای سن رفت و بعد از چند دقیقه هم اومد پائین٬ دوباره ده دقیقه که گذشت و اندی هم رفته بود بالا٬ شهرام شب پره گفت این آقا خیلی باحاله٬ بیا بالا و بعد از اینکه چند نفر از اطرافیانم٬ به خودشون اشاره می کردند٬ فهمیدیم که آقا ما رو طلبیده!

بالا که رفتم به هردوشون گفتم که خیلی خوشحال شدم که از نزدیک دیدمتون و خلاصه بعد از اینکه دید من فقط یه خورده به خودم تکون تکون می دم٬ شهرام شب پره گفت٬ خیلی باحاله٬ هم می رقصه٬ هم نمی رقصه!  

بعد هم با هردو یک سری عکس های عجله ای گرفتم و بعد ازتشکر ازشون٬ پائین اومدم٬ اندی هم مدام با سر تکون دادن جواب می داد. خلاصه اینکه کلی ذوق کردم در این سال ِ سی! که تو این جمعیت٬ فقط من و همسر این خاطره واسمون موند که هر وقت بهش فک(!) می کنم٬ واقعا شاداب و تازه می شم٬ امیدوارم قسمت شما هم بشه.

مواظب خودتون باشین.

تا بعد...        

+ نوشته شده توسط در Sun 9 Dec 2007 و ساعت 10:41 AM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
         

 با اینکه خودم حوصله زیادی برای خاطره شخصی خوندن ندارم٬ ولی امیدوارم در قسمت دوم بتونم اطلاعات بیشتری از برزیل را در اختیار شما بذارم. من مطمئنم حتما به درد سفر آینده شما می خوره. 

رفت و برگشتمون از طریق خطوط هوایی دلتا کانادا و از طریق شیکاگوـ نیویورک و سائوپائولو بود. با یک هواپیمای کوچک بیست نفره در مدت دو ساعت و بیست دقیقه تا نیویورک رفتیم و ده ساعت هم تا سائو طول کشید. این تجربه رو پیدا کردم که وقتی به نیمکره جنوبی سفر می کنید٬ خستگی مسیر خیلی کمتر از مثلا مسیر اروپا با همون طول مسیر می شه٬ بخاطر اینکه شب و روز آدم به هم نمی ریزه و ساعت بیولوژیک بدن به هم نمی ریزه.

 فرودگاه جان اف کندی نیویورک در مقابل فرودگاه -OH'ARE- اُهِر شیکاگو واقعا کوچک بود٬ چیزی شاید در حدود یک پنجم٬ فرودگاه پر بود از این یهودی های با ریش بلند و کت و کلاه مشکی. نظم٬ ترتیب و احترامی هم که در شیکاگو می بینم٬ لااقل در فرودگاه نیویورک ندیدم. توالت های قدیمی و کثیف فرودگاه کندی٬ در مقابل توالت های فرودگاه اُهِر که حتی نایلون نشیمن گاه توالت فرنگی را هم به طور اتوماتیک برای شما عوض می کنه٬ قابل مقایسه نبود. راحت می تنم بگم٬ توالت های فرودگاه مهرآباد خیلی تمیزتر و جدید تر به نظر می رسند. گرچه همه اینها که گفتم٬ از عظمت خود نیویورک چیزی کم نمی کنه.

     صبح به برزیل رسیدیم. ماموران فرودگاه٬ دقیقا مثل ایران و بقیه کشورهای جهان سوم که ارباب رجوع یا افراد مقابل٬ اهمیت چندانی برایشان ندارند٬ رفتار می کردند. cousin عزیز در فرودگاه منتظرمون بود. برخلاف انتظار ما که لباس گرم نبرده بودیم٬ هوا کاملا بارونی بود و تا سه روز اول این بارندگی ادامه پیدا کرد. البته با محبتهای cousin و همسر مهربانِ برزیلی اش که فارسی را خیلی خوب حرف می زد٬ به ما خیلی خوش گذشت. به خصوص با رفتن به رستورانهای برزیلی که من واقعا دوست داشتم٬ همانطور که در عکس می بینید٬ یک رستوران بود که گریل الکلی را روی هر میزی می گذاشتند همراه با یک سینی گوشت راسته و لیمو و مخلفات دیگر٬ که هر کس گوشتش رو خودش بپزه٬ در جلوی این رستوران همیشه مردم برای خالی شدن میز٬ صف بسته اند.

                             

بعد از آن هم برای دو روز به ریو رفتیم که همون طور که در عکس ها دیدید٬ خیلی قشنگ بود٬ به گفته یکی از دوستان جهانگرد٬ زیباترین شهرهای دنیا این سه شهر هستند: تورنتو٬ سیدنی و ریو دوژانیرو. مجسمه مسیح٬ پر جاذبه ترین محل توریستی برای جهانگردان در ریوست. ساحل ریو هم که واقعا رویایی بود. بیشتر از توضیح ِ من٬ عکس ها گویای این مطلب هستند.

                 

راننده تاکسی ای که ما را به سمت مجسمه مسیح می برد می گفت: ما در اینجا همه امکاناتی که برای گذراندن یک زندگی خوش نیاز هست را داریم. ساحل٬ فوتبال٬ دختر و آبجو. فقط یک چیز نداریم: امنیت! صبح که از خونه میام بیرون٬ مطمئن نیستم که شب به خونه برگردم!

در برزیل مراکز خرید شبیه ایران٬ بصورت مغازه و بوتیک و پاساژهای مختلف بودند. پسرهای برزیلی به شکل غیر قابل باوری شبیه ایرانی ها بودند. طرزِ لباس پوشیدن و هیکل برای جوانها و بخصوص دخترها بسیار مهم بود. همانطور که در ایران داشتن بینی قشنگ و در امریکا داشتن سینه زیبا برای خانومها خیلی مهم هست٬ در برزیل داشتن باسن زیبا برای دختران بسیار مهم بود٬ حالا اینکه مثل دو گروه قبلی برای رسیدن به اون زیبایی٬ تن به عمل جراحی می دهند یا نه را دیگه نمی دونم!

یک جک جالب هم راجع به این قضایای ساحل و  ب اس ن  و  بی کین ی  داشتند واون از این قرار بود:

می دونید فرق  بی کین ی های ریو با بقیه جاها چیه؟

همه  بی کین ی ها  رو باید کنار بزنید تا بتونید  ب اس ن  طرف رو ببینید٬ در ریو باید  ب اس ن  طرف رو کنار بزنید٬ تا بتونید  بی کین یش  رو ببینید!!      
از توضیح بقیه موارد به علت اینکه خانواده نشسته معذورم!!

                     

 ۱۸۰ میلیون برزیلی به زبان پرتغالی صحبت می کنند٬ در زمان مهاجرت اولیه اروپائی ها به قاره آمریکا٬ انگلیسیها در شمال قاره٬ اسپانیائی ها در آمریکای مرکزی و جنوبی و پرتغالیها در برزیل سکونت کرده اند. البته در زمان جنگ جهانی دوم٬ ایتالیایی ها در جنوب و آلمانی ها و ژاپنی ها هم در مرکز برزیل ساکن شده اند و اتفاقا چقدر هم به پیشرفت برزیل کمک کرده اند.

مردم برزیل به شدت آدمهای بی خیالی هستند٬ برای تفریح و خوش گذرانی اهمیت ویژه ای قائل هستند. مانند بسیاری از ایرانیها که شنیده ام در قبل از انقلاب اینگونه زندگی می کرده اند٬ درآمد هفتگی شان را تمام و کمال در آخر هفته در بارها٬ کلاپها و یا رستورانها خرج می کنند٬ خیلی بدقول هستند و کارهاشون رو هم خیلی به کندی و با آرامش تمام انجام می دهند. نوکر و کلفت داشتن رو امری کاملا واجب و حیاتی می دونند و به قول خودشون کلفَت هاشون هم٬ نوکر و کلفت دارند.

                           

 یک مورد خیلی قابل توجه برای من٬ ساختمان موزه های برزیل بود٬ پنجاه متر طول ساختمان بدون هیچ گونه ستونی ساخته شده بودند٬ فقط دو دیوار برشی در ابتدا و انتهای ساختمان بکار رفته بود٬ در نقطه اتصال این سقف طولانی با دیوارهای برشی هم٬ فقط دو براکت قرار داشت. این یکی از نکات قابل توجه در ساختمان سازیشان بود٬ یک برج بلند و عریض هم داشتند که فقط پنج هزار خانواده در آن زندگی می کردند!

                     

چون شبکه wttwD ( بهترین شبکه تلویزیونی که تابحال دیده ام٬ شبکه یازده امریکا) هم چند شب پیش٬ یک فیلم هنری خیلی زیبا از عدم امنیت در برزیل نشان داد٬ لازم دیدم این مورد رو هم بیان کنم: در برزیل سالی صد نفر٬ فقط با تیر غیب می میرند. در جریان تعقیب و گریز و تیر اندازی دزد و پلیس یا درگیری قاچاقچی ها با همدیگه٬ تعدادی از مردم عادی هم قربانی این جریان می شوند.

در ریو٬ محله های معروفی وجود دارد که به آنها فَو ِلا ( favela ) می گویند. در این محله ها خرید و فروش مواد مخدر و هرگونه کار خلافی که فکرش را بکنید٬ انجام می شه٬ جالب اینجاست که همانطور که در عکس می بینید٬ آنها را در روی کوههای با مناظر خوب و تقریباً چسبیده به محله های خوب یا مناطق توریستی ساخته اند. چند ماه پیش٬ جوانان خلافکار این محلات٬ جهت تابلوهای مناطق توریستی را به سمت محله خودشون چرخانده بودند و هر توریست بخت برگشته ای با جهت تابلوها به سمت فولا هدایت می شده و هر چی داشته از دست می داده. این مناطق تقریبا شبیه زورآباد کرج هستند و دسترسی به آنها معمولا با پای پیاده است و اگر اتفاقی بیفتد٬ پلیس دقیقا مثل فیلمها٬ از بالای هلی کوپتر به آنها تیراندازی می کنه٬ به یکی از این فولا ها هم از بس که هر روز درگیری هست٬ غزه می گن٬ چون مثل نوار غزه فلسطین٬ هر روز جنگ و کشت و کشتار است. این محلات به گونه ای معروف شده اند که در تابلوهای نقاشی و هنرشان هم نفوذ کرده و به نوعی سمبل تبدیل شده.

 

                     

                                                             یک فولا در ریو دوژانیرو

  با اینکه برزیل یک کشور گرمسیر شناخته می شه٬ لااقل در طول سال درجه حرارت هوا در سائو و ریو از پنج تا سی و پنج درجه متغیره٬ به غیر از میوه هایی که در امریکا دیده ام٬ دو نوع میوه به نام ماراکوجا و گوآوا داشت که خیلی خوشمزه بودند٬ ( اگر " ما را کوجا می بری " را به لهجه رشتی بخوانید٬ درست خوانده اید٬ "می بری هم بنا به قرینه لفظی اضافه شده "). 

                                                

                              " گوآوا "                                                    " مارا کوجا "

راستی٬ در زبان پرتغالی به سلام می گن: اولاه ( olah )٬ به متشکرم می گن: آبریگادُ ( Abrigado ) و به خداحافظ هم می گن : چا ا ُ ( chao ) 

در ریو٬ آدرس مسقیم رو هم که می خوان بدن می گن: تا آخر عمرت مستقیم برو!

یک شو جالب هم در ریو رفتیم که رقص معروف سامبا رو با لباسهای جالبی می رقصیدند٬ ناگفته نماند کارنیوال برزیل هر ساله در فوریه برگزار می شه که در نوع خودش بی نظیره.

             

همه اینها رو که نوشتم٬ اطلاعاتی بود که cousin عزیز بهم داده بود که مجددا ازش تشکر می کنم٬ چون یکی از خوانندگان اینجاست. موارد امنیتی هم فقط احساس کردم برای همه می تونه هم جالب و هم مفید باشه٬ والا دلیلی برای اینکه شما به برزیل سفر نکنید نیست٬ چون سالیانه میلیونها نفر به برزیل سفر می کنند و هیچ اتفاقی هم نمی افته.

پیشنهاد می کنم عکس های کامل رو در این سه صفحه  ببینید.  

پی نوشت۱ : والا من اول٬ اینجا به فیلمهایی که آپلود کردم لینک هم دادم٬ منتها نمی دونم چرا میره به صفحه اصلی٬ حالا همونطور که در نظرستون هم نوشتم٬ اگه تونستید ببینید٬ خبرش رو به من هم بدید.

 پ.ن ۲: از اشتباهات تایپی هم معذرت می خوام٬ تا دو نصفه شب بیدار موندن و تایپ کردن همراه با دلهره اینکه چهار صبح هم باید بیدار شی٬ دیگه بهتر از این در نمیاد!

فعلا چا اُ ......

 

+ نوشته شده توسط در Fri 7 Dec 2007 و ساعت 1:32 AM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
Zbody>