تبليغاتX
نامه هایی برای هیچ کس
 

اینها عکسهای نمایشگاه ماشین شیکاگو هستند که یکشنبه همین هفته گرفتم٬
از اینکه بصورت غیر حرفه ای در وبلاگ می گذارم٬ متاسفم٬ Flicker در ایران فیلتره. 

           

 

           

                        

                                         " رولز رویس پرنسس دایانا "

           

           

           

           

                                              " باباجون٬ ماشین رو نگاه کنید!!"

            

   "این رنجرور هم تنها ماشینیه که من از وقتی سه ـ چهار ساله بودم دوست داشتم بخرم٬ اون موقع ها٬ دوست پدرم مدل اون وقتهاش رو داشت٬ اون عکس اول هم concept همین ماشینه٬ اگه خواستین خجالتم بدین٬   ۹۵۰۰۰  دلار بیشتر نیست! " 

         

            

           

           

           

           

           

            

           

           

           

           

                          

              

              

 این هم آخرین تکنولوژی تلویزیون بود که تصویر فقط روی یک شیشه منعکس شده بود و با لمس هر قسمت از شیشه٬ دستورات لازم را اجرا می کرد. فیلمهای فضایی چهل سال پیش رو یادتون هست؟!    

           

            

            

                

 

در ضمن وبسایت نمایشگاه رو هم از دست ندهید٬ چون تا یکشنبه آینده می تونید از طریق دوربین های مختلفی که در وبسایت هست٬ بصورت زنده و مستقیم از نمایشگاه دیدن کنید.
اینجا رو کلیک کنید.  

 بقیه عکسها رو هم انشاالله تا هفته بعد در فلیکر ببینید. 

+ نوشته شده توسط در Mon 11 Feb 2008 و ساعت 9:0 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

           دلخوشی من در اين "سرای بی کسی" اين شده که هر از چندی یا گاهی هم هر روز٬ سری به وبلاگ دوستی ندیده به نام "علی ایرونی عزیز " بزنم تا غم دوری و مصاحبت با دوستان جا گذاشته ام در ایران را٬ با خواندن این نوشته های با تعمق٬ کم کنم.


شادی ِ زمانی هم که می خواهم صفحه این دوست گرامی را ببندم٬ آنچنان وصف ناپذیر است که انگار سرم را از کتاب یک "آنتون چخوف" ایرانی برداشته ام.

 

چون ممکن است پست ایشان به روز شود ولی من همچنان یواش و بی تکلف٬ به کار در این محیط ادامه دهم٬ با اجازه از ایشان٬ فضای این وبلاگ را با بخشی از نامه دویست و سی و چهارمش مزین می کنم٬ که من را تشویق به نوشتن کامنتی کرد که به علت طولانی شدنش٬ آن را تبدیل به این پست کردم.

 


  

"  "سه ریال" های تله ویزیونی آمریکایی را هیچ دیده ای؟ با دختر و پسرهای شسته رفته که صبح از رختخواب، انگار که از آرایشگاه، بیرون می آیند، و داستان ها؛ ماراتنی ست کسالت بار از اختلاط های خاله زنکی و سکس های متقاطع (شوهر یکی با زن آن دیگری) با ادویه ی عروسی و عزا و حسادت و مهربانی و ... که تا خود خدا ادامه دارد و مثل هر چیز دیگر آمریکایی چنان در باره اش در بوق رسانه ها می دمند و تبلیغ می کنند که همه، هر روز شیفته وار تماشا می کنند، نام بازیگران را از حفظ اند، جزئیات راست و دروغ زندگی شان را در مجلات دنبال می کنند و ... اما کمتر کسی به کارگردان و نویسنده و تهیه کننده ی این سریال های "آبگوشتی" فکر می کند! انتخابات آمریکایی هم مثل یک "سه ریال" آمریکایی ست. این جعبه ی تله ویزیون مثل کلاه شعبده بازان است، اما این یکی خطرناک است! از تویش خرگوش در نمی آید، "فکر" بیرون می کشند و در مخ من و تو می کارند. هیچ چیز غیر دموکراتی در "سه ریال انتخابات آمریکایی" وجود ندارد! تقلبی در کار نیست! در دیکتاتوری ها برگه های رای را بجای تو مستقیم در صندوق می اندازند و نام یکی از کلاه شعبده بیرون می آید. در آمریکا اما تمام دکوراسیون و گریم و زرق و برق و خرج و برج و سخن رانی و دوئل های تله ویزیونی، همه و همه برای آن است که برگه ی رای را از طریق رسانه ها در مغز تو بگذارند و تو خود، داوطلبانه از جانب آنها به صندوق بیاندازی!"

 

 

با تحلیل دقیقی که می گویی ياکوب گفته ولی با قلم شیوای شما دوست عزیز بیان شده٬ کاملا موافقم و متعجب مانده ام که چطور بازی اين سياست که البته ایندفعه در خود آمريکاست٬ از دهه شصت یا شاید هم قبل تر تاکنون٬ در چرخشی يکسان و در یک دور تسلسلی که تاکنون باطل هم نشده٬ در هر دوره از انتخابات امریکا تکرار می شود. بی سروصدا شدن رسانه ای وکنار رفتن ِ داوطلبانه جمهوری خواهان در این روزها٬ آنچنان واضح و روشن و مصنوعی است که برای ما خاور میانه ایی ها که همیشه دیده ایم٬ سیاسیون هنگام نشستن بر مسند قدرت٬ علاوه بر ریشه دوانیدن در خاک ِ زیر صندلی٬ کمربند ایمنی اش را بهم جوش می دهند تا شاید هیچگاه باز نشود٬ خنده دار می نمایاند.

 

فضای مسموم  "سه ریالهایی " هم که واقعا بیشتر از دوزار نمی ارزند٬ مخصوصا در ظهر روزهای کاری٬ برای زنان خانه دار که ارتباط با مرد همسایه یا شوهر دوست خود یا غیره را به مخیله شان می اندازد هم٬ واقعا برای من مایه تعجب است که چرا اینهمه روی آن کار می شود و شاید این قضیه در ورایِ جذابیت رسانه ای جذب مخاطبش٬ چیز دیگری را در پی دارد که ذهن من از درک آن عاجز است. شاید مفهومش ارتباط  و زد و بندهای سیاسی و پنهانی همین جمهوری خواهان ِ تاثیر گذار در عرصه جهانی با دموکراتها یا با سران بقیه کشورها باشد که برای جا انداختن آن در صورت لو رفتن٬ از ذهن خانوادگی ِ مردم شروع می کنند. به واقع دقیقا نمی دانم!

 

 

اما این را دقیقا می دانم که در امریکا روانشناسان در همه امور مشاوره می دهند یا شاید هم افراد٬ با قدرت مدیریتی بالایشان٬ مسائل را با علم روانشناسی و دیگر علوم به طور موازی و با هم پیش می برند. اوج این هنرشان که دنیا تاوان سنگینی برایش می پردازد را٬ در سیاست می بینیم٬ اون "کاشتنی" را که شما علی عزیز گفتی٬ از انتخاباتِ خودشان شروع می کنند و به ترتیب اهم و فی الاهم در دنیا٬ به "جزیره "ایران خودمان می رسانند٬ می گویند ما بارها برای رابطه با ایران اقدام کرده ایم ولی حکومت ایران از اینکه ما را دشمن خود معرفی کند سود داخلی٬ منطقه ای(مردم ِ منطقه ای) می برد تا خودش را حفظ کند و برای همین از ارتباط (مشروع یا غیر مشروع از نوع "سه ریالی اش" را نمی دانم!)با ما سر باز می زند. تا اینجایش را کاملا هم درست گفته و حتی سخن از زبان ما می گویند ولی زمانی که جورج بوشی کاشته می شود٬ طوری عمل می شود تا واکنشش برای ایجاد توازن در این زمین ِ گرد (که قبلا هم نوشتم)٬ لااقل در کشور ِ مستعد ما٬ روی کار آمدن احمدی نژادی باشد که می دانند چگونه رفتار کنند تا وی مطابق نظر دلخواه جنگ طلبانه ایشان عمل کرده و صحبت نماید٬ نمونه عینی آن هم اینکه آنها هم سه هفته پیش به خاور میانه بیایند و خیلی راحت و آسان٬ با تبلیغاتِ فروشی بی دغدغه٬ که هزینه اش از جیب ملت ایران است و کمکش دولت ایران٬ اسلحه هایشان را به اعراب بفروشند و آن میلیاردها دلار را به جیب ِ خودشان یا خزانه مملکتشان (که دومی باز هم اولی را راه می اندازد) واریز کنند و در مواقع بحرانی هم با چکهای هزار و دویست دلاری که دیشب قانونش را تصویب کردند٬ مالیات ها را به مردم کشورشان باز گردانند تا مبادا چرخ ِ این هفتاد درصد ثروتِ دنیا را که در مملکتشان جمع کرده اند٬ سرعتش کم شود.

 


 این است نتیجه مالی ِ احمدی نژاد برای دولت امریکا. مشاهدات خودم از مردم جهان سوم و عشق به این بشر٬ از اعراب مصری بود که برای گرفتن عکس با کبوتران کلیسای میلان ایتالیا به من دانه ذرت قالب کردند٬ تا راننده های تاکسی یمن و اردن که عکس احمدی نژاد را به آینه ماشینشان آویزان کرده بودند (به گفته یکی از همکلاسی های قدیمی کلاس زبان انگلیسی ام)٬ تا مردم خوشگذرانِ مسیحی ِ برزیلی که در معروفترین مجلاتشان به همراه عکس٬ مقالاتی در باب این اعجوبه ایرانی نوشته بودند٬ که همگی هم در یک جمله متفق القول بودند که " اگر یک مرد در دنیا وجود داشته باشد٬ آن احمدی نژاد است! "٬ تا نهایتا مردم هزینه پرداز ِکمر شکسته مملکت خودمان٬ هیچ کدام به اینجایش فکر نکرده بودند که برنده این بازیی که شروع شده٬ همانا بازی گردانش است و بس. و چاههایی که کنده شده گرچه برای مردم خودمان آب نداشته٬ برای سیاسیون چه این طرفی و چه آنطرفی نان داشته!     

 


هر چه بیشتر در این مملکت زندگی کنید٬ بیشتر به این نتیجه می رسید که گویی در امریکا٬ سه یا چهار نفر به نمایندگی از آن هشتصد و نود و خورده ای نفری که در دنیا٬ بالای میلیارد دلار ثروت دارند٬ این مملکت را می چرخانند٬ رئیس جمهور می کارند٬ به کودتاها کمک می کنند٬ برای سالیان آینده دنیا٬نقشه جنگی طرح می کنند٬ این وسط ها به نوعی از دموکراسی ها کمک می کنند٬ ظرفیت آدمها را برای پذیرش خیلی از چیزها بالا می برند و خلاصه اینکه برای ازدیاد پولشان به هر عملی٬ البته با ظاهری مودبانه دست می زنند. این وسط البته به وضع مملکتشان هم می رسند و تا جایی که بتوانند به یکدست شدن هر چه بیشتر قوانین مدنی٬ شادی مردم٬ آسایش روانی و فکری و خیلی موارد مملکتشان هم می رسند و ظاهرا دزدان با مرام تری هستند. شاید هم٬ چون آن ثروت آنچنان عظیم است که انجام این کار مشکلی ایجاد نمی کند یا شاید هم اصلا این پیش زمینه های مملکتی٬ از ملزوماتِ رسیدن به آن ثروت هستند؟!

 

 بیشتر از نود درصد ثروت آمریکا٬ در دست کمتر از یک درصد مردم ِ آن است که آنها هم یهودی هستند. آنها هستند که از امثال احمدی نژادی که شدیدا بر عقاید پوپولیستی اش ٬مُصّر است٬ نهایت منفعت و بهره را می برند. در این دوره از دنیا هم که از این قبیل افراد لجوج و کله شق به اندازه کافی وجود دارند. "کلمانسو" اندیشمند و سیاستمدار فرانسوی راست گفته :

"فقط احمق ها هستند که عوض نمی شوند! "

 

 

+ نوشته شده توسط در Fri 8 Feb 2008 و ساعت 3:22 AM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده توسط در Sun 3 Feb 2008 و ساعت 3:29 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

           خانوم "سیما مرتضوی" که احتمالا سالهاست مقیم واشنگتن دی سی یا کالیفرنیاست٬ مطلبی رو بصورت ایمیل نوشته که یکی از دوستان برای من فرستاده و من هم با اجازه نداشته از ایشون (چون فقط یک اسم از ایشون دارم) اون رو ترجمه کردم. با اینکه به نظر من٬ هم یه خورده بیش اندازه فمینیستی ست و هم بعضی از مواردش٬ بیشتر برای مهاجرین قبل از انقلاب مصداق داره٬ ولی در مجموع نقد ِ طنز ِ جالبی از جامعه مهاجر ایرانی ارائه داده.

 

چهل سرنخ برای تشخیص اینکه شما یک " ایرونی" هستید!

۱- اگر شما به همراه ِ داشتن یک بنگاه معاملات اتومبیل٬ خوانندگی هم می کنید! (نمی دونم منظورش کیه!)

۲- اگر پشت سر همسرتون با مادرتون٬ صحبت می کنین!

۳- اگر برای رفتن به خریدهای روزانه شیک و پیک می کنین!

۴- اگر به یک کنسرت میرین٬ ولی اصلا خواننده رو نمی بینین٬ چون دارین تو راهرو سالن٬ مشروب به دست دخترها رو برانداز می کنین!

۵- اگر به محض اینکه از خونتون خارج می شین٬ حلقه ازدواجتون رو تو جیبتون می ذارید!

۶- اگر روزی پنج پاکت سیگار می کشین و به همه می گین که اصلا سیگار نمی کشین!

۷- اگر  کلمه  "sure " رو " شور" تلفظ می کنید! 

۸- اگر مشروب مورد علاقه شما ودکاست!

۹- اگر حدوداً سی و پنج ساله هستید و هیچ مویی در سرتان نمانده!

۱۰- اگر برنامه های تلویزیونی ایرانی رو تماشا می کنید ولی همیشه از بد بودن برنامه های تلویزیونی می نالید!

۱۱- اگر تخته نرد و شطرنج خوب بازی می کنید٬ اما نمی تونید برگه های مالیاتی خودتون رو پر کنید!

۱۲- اگر " Gas Station " رو " Gaz Station " تلفظ می کنید!

۱۳- اگر برای ازدواج٬ از طرف مقابلتون سوال می کنید که آیا خونه و ماشین داره؟! (این یکی مثل اینکه مال خانومها بود!)

۱۴- اگر از همسرتون طلاق گرفتین ولی هنوز بهش اجازه نمی دین که با شخص دیگه ای قرار ملاقات و آشنایی داشته باشه!

۱۵-اگر در ایران یک جراح مغز بودین ولی الان در یک چلوکبابی کار می کنید!

۱۶- اگر همیشه سه تا پیجر و دو تا موبایل همراهتونه٬ ولی هیچ کدوم از اونها هیچوقت زنگ نمی خوره!

۱۷- اگر ادعا می کنین که پدرتون یکی از دوستای نزدیک شاه بوده!

۱۸- اگر هیچ خونه ای نخریدین و هیچ شغل درست و حسابی هم ندارین ولی یه " BMW " دارید!

۱۹- اگر بیشتر از یک بار در روز ریش خودتون رو اصلاح می کنید!

۲۰- اگر در ایران یک تیمسار چهار ستاره بودین٬ ولی الان در واشنگتن دی سی یک تاکسی می رونید!


۲۱- اگر پدر و مادرتون رو برای مدت طولانی پیش خود نگه می دارید!

۲۲- موقعی که از شما می پرسند "اهل کجا هستید؟ " و شما جواب می دین:" ایتالیا "٬ البته یادتون رفته تسبیح رو تو جیبتون بذارید!

۲۳- موقعی که ماکارونی رو با ماست و با قاشق می خورید (بقیه با چنگال می خورند) و در همون حال هم دارید با بغل دستی تون راجع به اینکه ته دیگ ماکارونی رو کی بخوره٬ کلنجار می رین!

۲۴- موقعی که در توالتتون آفتابه دارین و اگه ندارین ...!

۲۵- موقعی که از یک شیشه شیر یا مشروب در یخچالتون٬ به عنوان شیشه آب استفاده می کنین!

۲۶- موقعی که دوستاتون رو برای شام دعوت می کنین و پیتزا می خرین ولی یه مقدار پلو هم درست می کنین مبادا غذا کم بیاد!

۲۷-موقعی که اعتقاد دارین که هیچ کس دیگه ای به خوبی شما نمی تونه کباب درست کنه!

۲۸- مسابقه راگبی تماشا می کنین ولی آخر هفته ها فوتبال بازی می کنین!

۲۹- به خوردن چایی معتاد هستین و اون رو در یک لیوان بزرگ دسته دار می خورید!

۳۰- یه دو تا سگ دارین ولی هیچ وقت به اونها اجازه نمی دین که به داخل خونتون بیان!



۳۱- وقتی سگهاتون به داخل خونه میان٬ حسابی کتکشون می زنین٬ بعد هم یادتون میاد که اونها نجس هستند و می رین دستهاتون رو با آب و صابون هفت بار می شورین و می گین: " پدر سگ هیچ وقت آدم نمی شه "! 

۳۲- ایراد می گیرین که همه با لهجه صحبت می کنند٬ اما خودتون...!

۳۳- موقعی که یک ساعت " رولکس " دستتون می کنین٬ ولی همیشه به قرار ملاقاتهاتون دیر می رسید!

۳۴- اگه شما بیشتر از بیست و پنج سال در خارج زندگی کردین ولی هنوز مردم شما رو سرهنگ خطاب می کنند!

۳۵- اگه شما مک دونالد رو با سماق می خورید و پسرتون چلوکباب رو با کچاپ؟!

۳۶- اگه بیشتر از بیست و پنج سال در کانادا زندگی کردین٬ اما هنوز یک خونه نخریدین٬ چون فکر می کنید " هنوز معلوم نیست اینجا بمونیم یا نه! "

۳۷- اگه سهام شرکت " Yahoo " رو می خرین٬ چون می خواین نشون بدین که "درویش مسلک" هستید!

۳۸- موقعی که یک " Business " راه می ندازین و آرزو دارین که ایرانیها با شما کار کنند٬ اما در همون وقت یه دفعه اعتقاد پیدا می کنید که " با ایرونی جماعت معامله نمی کنم٬ چون همشون کلاه بردار و شارلاتان هستند"!

۳۹- موقعی که در مورد یک ماشین حدوداً  ۲۵ تا ۳۰ ساله صحبت می کنید و هنوز می گویید" خیلی تمیزه٬ فنی سالمه "!

و آخرین سرنخ:

۴۰- اگر تمام موارد بالا را خوندید و فکر می کنید همه حقیقت داشت٬ همه ایرانیها اینجوری هستند و بعد با خودتون تکرار می کنید که خدا را شکر٬ من اینجوری نیستم!!

در صورت انجام یکی از موارد فوق٬ شما نشون داده اید که یک " ایرونی " هستید.

 

و اما اضافات و افاضات خودم:

۴۱- اگر در بزرگراهها با سرعت کم در خط سرعت حرکت می کنید و به هیچ کس هم راه نمی دهید. 

۴۲- اگر از هندی ها٬ متنفر هستید. 

۴۴- اگر تو خونه هاتون٬ هی تعارف می کنید و می گین " تو ایران چقدر تعارف می کنند" ! 

۴۵- اگر هنوز هم وقتی بستنی لیوانی می خورید٬ در ِ کاغذیش رو لیس می زنید!

۴۶- وقتی که به بقیه خارجیها می گین: "ما ایرانیها " persian " هستیم و با عربها کاملا متفاوتیم. (این یکی یعنی اینکه شما دیگه خیلی ایرانی هستید!)

 

راجع به این مطلب آخری٬ اگه تا حالا پیوندهای روزانه من رو ندیدین٬ اینجا رو حتما ببینید. 

 

 

+ نوشته شده توسط در Tue 29 Jan 2008 و ساعت 8:38 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 


از محبت همه دوستان ممنون٬ اینقدر بی انگیزه شده بودم که حتی برای وبلاگ سالگرد یک سالگی هم نگرفتم ولی کلا خیلی بهترم.

در ضمن قرار بود روز شنبه به دیدن تئاتر هنرپیشه قدیمی سینمای ایران٬ میری بریم که گفتند سکته کرده و برنامه کنسل شد٬ برای سلامتی ایشون هم دعا کنید.

 راستی هوای شیکاگو هم از ظهر که ۱۰ درجه سانتیگراد بالای صفر بود٬ الان (همون ۸:۳۰) رسیده به منفی ۲۴ درجه زیر صفر! می گن برای اینکه لحظه به لحظه تنوع تو زندگی هاباشه٬ اینجوری می شه!!

     

+ نوشته شده توسط در Tue 29 Jan 2008 و ساعت 8:16 PM |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
Zbody>